سلام بر صاحب سلم و سلام، مهدی! همو که «بیمنه رزق الوری و بوجوه ثبتت الارض و السماء»، آقا و مولایی که خلایق به برکت او روزی می خورند و آسمان و زمین به واسطه او استوارند. می بخشید که مدتی در خدمت شما عزیزان نبودم ولی به هر حال وظیفه خود می دانم که دهه مهدوی و نیمه شعبان را به همه عاشقان حضرت حجت (عج) تبریک عرض نمایم. امسال مراسمات در مقایسه با سال قبل بسیار بیشتر و گسترده تر و استقبال مردم شگفت انگیز بود. من هم این چند شب میهمان داشتم و این بزرگوار کسی نبود جز غلامرضا آغاسی فرزند زنده یاد شاعر حاج محمد رضا آغاسی که برای اجرای مراسم شعرخوانی در جشن ها به شهر ما آمده بود و با سایر دوستان افتخار میزبانی ایشان را داشتیم. البته تعدادی ایستگاه صلواتی هم بود که به همت دوستان برقرار شده بود که امیدوارم مورد قبول حضرت قرار بگیرد. به همین مناسبت مطلب زیر را تقدیم به آن خورشید پنهان ولایت و همه عاشقانش می کنم:
اگر مهر انتظار را بر قلب هایمان حک نکرده بودند، اگر غزل انتظار را از بر نبودیم و اگر از جام انتظار سرمستمان نکرده بودند، معلوم نبود در این تاریک روشن مبهم و این گردش ممتد و کشدار ثانیه ها که روز و شبش یکسان است، این همه دلواپسی، این همه حسرت و این همه سوز و گداز را به درگاه کدام سنگ و چوب و آتش می بردیم و از که پناه می جستیم. روزها آنقدر با رنگ و نیرنگ آمیخته است که روزمان را از شب نمی شناسیم و این ابر، ابرهای تیره حریص آنچنان وسعت آسمان را بلعیده اند که دیری است رنگ خورشید را ندیده ایم. همه جا تاریک و ظلمانی است، آن قدر که اگر تمام چلچراغ های تاریخ را بر فرازش بیاویزی، باز چاه و چاله را نمی بینی و پا به لجنزاری می گذاری که بیرون آمدن از آن طاقت فرساست، گویی چشم بسته راه می روی که برادرت را، همسایه دیوار به دیوارت را که برای تأمین معاشش تکه ای از وجودش را به حراج می سپارد، جان می فروشد تا آبرو بخرد را نمی بینی نه، شاید هم می بینی، اما برای راحتی وجدانت، عینکی سیاه به رنگ دلت به چشم می زنی تا نبینی، تا آزاد باشی، آه چه اسارتی؟! مولا جان، فضای غبار آلودی است، یلدای غریبی است، پس، در کدامین سپیده لایق، ذوالفقار تو سیاهی شب را می درد و چشمان عاشق را به صبح صادق پیوند می زند!
فرزند لافتی! ذوالفقار عمری است چشم به راه دارد تا تو بیایی، ندای «فزت و رب الکعبه» تاب و قرار از او ربوده است. آه . . . ذریه علی (ع)، فرزند غریب کوفه! صدای درد دل غریبانه پدر را می شنوی؟ چاه منتظر توست، تا حق امانت ادا کند. مهدی جان! زین واژگون ذوالجناح را کی سامان می بخشی؟ کی ندای «هل من ناصر...» سالار شهیدان را پاسخ می گویی و نام های از یاد رفته شهدا را دیگر بار ملکه ذهن ها می سازی؟ منتقم آل رسول (ص) کی می آیی؟ دیری است تابلوهای شهیدانمان خاک غربت گرفته اند و حال آنکه هر روز در این سیاه بازار تابلوهای تازه ای چشم ها را خیره می سازند، تابلوهایی از چهره آدم ها با رنگ و آبی جذاب و گیرا. آه، مولای من! این نجابت گمشده و این غیرت بر باد رفته را بدون تو چگونه بازیابیم؟ خسته ام، خسته از این دیوارها، از این شهر بی در و پیکر و از این آدم های غفلت زده! دلم گرفته است، هوای تازه می خواهم. دیگر کوچه و بازار و خیابان، روح خسته ام را نوازش نمی دهد. ای طبیب حاذق و روان، ای طبیب موعود، موعد ملاقات ما کی می رسد تا با دم مسیحاییت روح زندگی را در کالبد زندگی بی روحمان بدمی و بر قلوب غریبمان، آسمان آسمان عاطفه بباری. برای جسممان وسایل راحتی آن قدر فراهم است که به زودی از کار می افتیم و آن قدر اشباع شده ایم که به زودی خالی می شویم، اما آیا این روح خسته و سرگردانمان را خریداری هست؟! آیا جوابی هست که سؤال تشنه روحمان را سیراب سازد و آبی هست که ریشه خشکیده اش را آبیاری کند؟ ای بیکران معرفت! کی کشکت را پر آب می سازی، تا بر وسعت دل هامان بتازی و بنیاد تشنگی براندازی؟ ای باغبان مهربان بستان معرفت! گاه آفت زدایی رسیده است. این نازنین نهال های طوفان زده و این جوانه های آفت گرفته را مگر به جز دستان شفابخش تو التیامی هست؟ مسیحا نفس دوران! کی می آیی؟ کدامین آدینه را به قدوم سبزت متبرک خواهی کرد تا سؤال بی جواب عاشقان را که هر جمعه با سوز و گدازی عاشقانه فریاد می کنند: «این الطالب بدم المقتول بکربلا» پاسخ گویی، سرور غریبان، مولای غریبان! بر غربت دل هایمان ببار که دیری است شاهد غروبی غریبیم.
الهم عجل لولیک الفرج
شاعر: مجتبی رمضانی
خاک پای همتونم اگه امشب بتونم
خودمونی براتون یه خورده روضه بخونم
قصه ی امشب من صنعت شعری نداره
مثل من غریب و تو غصه ها کم میاره
زشرار دل می سوزم زتمامی وجود
بسم رب الشهدا یکی بود یکی نبود
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود
روزای جبهه وجنگ روزای قشنگی بود
روزای قشنگی بود روزای سخت جدایی
کاشکی جنگ تموم نمی شد می شدیم کربلایی
توی جنگ و جبهه ها یه بچه ی کوچیک بودم
نبودم جبهه ولی من به اونا نزدیک بودم
خاطرات اون روزا هیچ وقت زیادم نمیره
مرغ دل بیاد تابوت شهید پر میگیره
مادری چشمش به در چرا عزیزم نیومد
بعد چند روز پسرش بروی دستا میومد
اما بعد جنگ و جبهه ها ما از خوبا جدا شدیم
لباس خاکی فراموش شد و بی وفا شدیم
یا اباصالح پس کی میایی؟
دست بیعت به شهید و آرمانش نزدیم
اون چیزی که اونا خواستن ما هرگز نشدیم
اونجا با ذکر حسین شبونه معبر می زدن
همه جا جار می زدن غلام ابن الحسنن
ذکر یابن العسکری از لبشون کم نمی شد
غیر یا مهدی چیزی به دردا مرهم نمی شد
اینجا کم کم خاطرات و از تو ذهنا می برن
دیگه حرفی از شهید تو مجلسا نمی زنن
اونجا ناله می زدن چرا آقامون نمیاد
حال جبهه خبر از حضور آقامون میداد
اینجا خون به قلب ناز مهدی زهرا شده
صوت موسیقی طنین انداز محفل ها شده
اونجا کرخه و دوکوهه جنت جانبازا بود
جزر و مد رود دز مبهوت اشک چشما بود
اینجا با زخم زبون جانبازو تحویل می گیرن
همه ی عزت و تو ثروت و تحصیل می بینن
اونجا سربند ابالفضل به همه توون می داد
بسیجی با لب تشنه لب دریا جون می داد
اینجا غیرت می دن و عشق تمدن می خرن
با حجاب بی حجاب دم از تمدن می زنن
اونجا رفتن روی مین که دنیا رو رها کنین
درد بی درمون دنیا دوستی رو دوا کنین
اونجا زیر برف و بارون توی سنگرای سرد
اینجا ویلا و تجمل رو دلا نشونده درد
یکی محزون یکی خندون شیوه ی اونا نبود
این طریق نبوی و سیره ی مولا نبود
در ازای پاره ی دلی که جبهه داده بود
خونه ی خشتی سزای مادر شهید نبود
این وصیتنامه ی بت شکن خمین نبود
روی بوم خونه ها جز پرچم حسین نبود
یا اباصالح پس کی میایی؟
کوچه های شهرما بی روضه و دعا نبود
جای هر خون شهید تو مجلسا گناه نبود
رهبر غریب ما اون روزا دلگیر نبود
صورت شبیه ماهش اینقدر پیر نبود
رد پای شهدا تو زندگیا گم شده
شیوه ی عصر جهالت شیوه ی مردم شده
یا اباصالح پس کی میایی؟
چطوری روز قیامت آقا رو صدا کنیم
تو چشای مادرش زهرا چطور نگاه کنیم
آقا جون دستم بگیر رنگ جماعت نباشم
دیگه از جدت حسین دارم خجالت می کشم
حالا که اومده مردی که رفیق شهداست
بچه ی جبهه و جنگ و با صفا و با خداست
اومدم آشتی کنم با تو به والله آقا جون
روتو برنگردون از من جون زهرا آقا جون
بس که بد سرزده از من دیگه دلخسته شدم
به سرم هر چی بیاد حقم والله آقا جون
آقا من تو رو قسم میدم به یک مرد غریب
همونی که کشته شد کنار دریا آقا جون
همونی که یه روزی خیمه هاشو آتیش زدن
دخترش آواره شد میون صحرا آقا جون
مددی کن که شبیه شهدا پاک بشم
ذکر یابن العسکری بگیرم و خاک بشم
یا اباصالح پس کی میایی؟
سلام. در سال پیامبر اعظم (ص) فرا رسیدن ایام شعبانیه و میلاد با سعادت حضرت امام حسین (ع) (روز پاسدار)، حضرت ابوالفضل العباس (ع) (روز جانباز) و حضرت امام سجاد (ع) را به رهروان امامت و ولایت بویژه سبز پوشان جان بر کف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جانبازان عزیز تبریک عرض می نمایم. هفته دولت را نیز به همه دولتمردان رشید ایران زمین، رجایی و باهنر صفتان زمان، تبریک عرض می نمایم. به مناسبت هفته دولت مقاله ای آماده کرده بودم که بدلیل مسدود شدن وبلاگم نتوانستم آن را به نمایش بگذارم، که البته این مشکل به یاری مدیر محترم پارسی بلاگ رفع شد.در هفته دولت فرماندار نمونه استان بوشهر حیدر دوراهکی بر اثر صانحه رانندگی به دیار باقی شتافت و ما را متأثر کرد.
پیام فرماندار شهرستان دشتستان حاج غلامرضا کشتکار: ضایعه اسفناک و صدمه جبران ناپذیر ارتحال ملکوتی استاد فرزانه، دولتمرد متفکر، جانباز فداکار، سردار سپاه اسلام، فرماندار محبوب و مردمی شهرستان دیر مرحوم حیدر دوراهکی را به محضر مقام معظم رهبری، دولت خدمتگذار، جانبازان و آزادگان، بسیجیان دلاور و عاشقان ولایت، مردم شریف و قدرشناس شهرستان دیر، بویژه خانواده معظم و داغدار ایشان تسلیت و تعزیت عرض می نمایم. در هفته دولت فرماندار دشتستان با حضور در مساجد و برگزاری جلسه پرسش و پاسخ نشان داد تحولات عمده ای با حضور ایشان در شهرستان ایجاد شده است. بطوری که مردم سوالات خود را می پرسیدند سپس آقای فرماندار رئیس اداره مربوطه را بلند می کرد و او را موظف می ساخت به سؤال مطروحه پاسخ گوید. آقای کشتکار به سؤالات مردم به شکل کامل و جامعی پاسخ می گفت بطوریکه جای سؤالی باقی نمی ماند، مثلا در مورد نشریه فریاد عدالت ایشان نظرشان این بود که در مورد پاسخگویی مسئولین در برابر مسائل گوناگون باید کارهای اینچنینی صورت پذیرد ولی نشریه موسوم که افراد قدری در رأس مدیریت استان مانند مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی در تهیه آن نقش دارند چرا مجوز قانونی برای این حرکت خود نمی گیرد در واقع، یعنی با عمل غیر قانونی خود فریاد عدالت سر می دهد. یا در مورد هوچی گری بعضی ها در مورد معاونت آقای زنده بودی توضیح کامل دادند و گفتند آنهایی که می گویند زنده بودی از مدیران دولت خاتمی بوده است (منادیان اصولگرایی و معاون سیاسی اصلاح طلب) چرا نمی گویند زنده بودی از مسئولین دولت امام خامنه ای نیز بوده است و دلیل انتخاب ایشان سابقه مدیریت 27 ساله در بدنه وزارت کشور می باشد.
|
درباره خودم
لوگوی وبلاگ
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
صفحه ی مشخصات
خانگی سازی
ذخیره کردن صفحه
اضافه به علاقه مندیها
نوشته های پیشین
اردیبهشت 85 [3]
خرداد 85 [25] تیر 85 [27] مرداد 85 [17] شهریور 85 [3] مهر 85 [3] آبان 85 [6] آذر 85 [7] دی 85 [6] بهمن 85 اسفند 85 [2] فروردین 86 [2] اردیبهشت 86 [3] خرداد 86 [4] تیر 86 [2] مرداد 86 [4] شهریور 86 مهر 86 [4] آبان 86 آذر 86 دی 86 [3] بهمن 86 اسفند 86 [2] فروردین 87 اردیبهشت 87 [3] خرداد 87 [2] تیر 87 [2] مرداد 87 [2] شهریور 87 [3] مهر 87 [3] آبان 87 [2] آذر 87 دی 87 بهمن 87 اسفند 87 فروردین 88 اردیبهشت 88 خرداد 88 تیر 88 مرداد 88 شهریور 88 [2] مهر 88 آبان 88 آذر 88 دی 88 بهمن 88 اسفند 88 فروردین 89 اردیبهشت 89 خرداد 89 تیر 89 مرداد 89 شهریور 89 مهر 89 آبان 89 آذر 89 دی 89 بهمن 89 اسفند 89 [4] فروردین 90 اردیبهشت 90 خرداد 90 لینک دوستان
آمار وبلاگ
بازدید امروز :139
بازدید دیروز :134 مجموع بازدیدها : 73557 خبر نامه
وضعیت من در یاهو
جستجو در وبلاگ
|