شیعیان فرهنگ عاشورا چه شد؟! ----- پرچم خون رنگ عاشورا چه شد؟!
زنگ رسیدن کاروان عشق به صدا در آمد...
ملائکه آسمان هم به یاری او آمده و در جواب هل من ناصر ینصرنی... او لبیک گویانند.
آیا ما برای یاری او آماده ایم؟
الهم وفقنا لخدمه مولانا الحسین.
این ایام غم و اندوه را به شما عاشقان و دلسوختگان حضرت سید الشهداء (ع) تسلیت عرض می کنم.
دوستان گرامی اگر درباره این طراحی نظری دارند خوشحال می شوم بشنوم.
سلامی چو بوی خوش عدالت و رایحه خوش خدمت. در ابتدا اجازه می خواهم داستانی به نقل از جبران خلیل جبران را در باب عدالت خدمتتان عرضه کنم:
در یکی از شب ها، جشنی در کاخ سلطنتی برپا شد. ناگهان مردی ناخوانده به همراه دعوت شدگان وارد قصر شد و در برابر شاهزاده ادای احترام نمود. همگی با تعجب به او نگریستند زیرا یکی از چشمانش بیرون آمده بود و خون از آن جاری می شد! شاهزاده از او پرسید؟ چه اتفاقی برای تو افتاده است؟ مرد پاسخ داد و گفت: ای شاهزاده! من دزد هستم و تاریکی چنین شبی را غنیمت شمردم و وارد یکی از مغازه های صرافی شدم. از دیوار بالا رفتم اما اشتباها از پنجره دیگری وارد مغازه بافندگی شدم لذا با سرعت تصمیم گرفتم تا بگریزم اما به سبب تاریکی بسیار، سوزن دستگاه بافندگی به یکی از چشم هایم اصابت کرد و آن را از حدقه بیرون آورد. اکنون نزد شما آمدم تا عدالت را اجرا کنید! و حق مرا از مرد بافنده بستانید! شاهزاده دستور داد تا مرد بافنده را احضار کنند و فی الفور او را آوردند. لذا فرمان داد تا چشمان وی را از حدقه بیرون آوردند! مرد بافنده گفت: شاهزاده! به راستی که حکم عادلانه ای را صادر فرمودید اما من برای بافندگی به دو چشم نیاز دارم تا بتوانم هر دو طرف لباس را ببینم. همسایه ای دارم که پینه دوزی می کند و او مانند من دو چشم دارد اما برای پینه دوزی تنها به یک چشم نیاز دارد. پس اگر می خواهید قانون را زیر پا نگذارید می توانید او را احضار کنید تا یکی از چشم هایش را بیرون آورید! آنگاه شاهزاده دستور داد تا مرد پینه دوز را احضار کنند و چون آمد، یکی از چشم هایش را در آوردند و اینگونه عدالت اجرا شد!!!
با توجه به این داستان زیبا باید خدمتتان عرض شود با توجه به روی کار آمدن دولت عدالت خواه دکتر احمدی نژاد و تلاش های گسترده ایشان در زمینه های مختلف باز هم شاهد سم پاشی ایادی نفوذی در این دولت هستیم و شاید رئیس جمهور و مجموعه همراه به تنهائی قادر به پاکسازی این بدنه مریض نباشند و یک عزم ملی نیاز است تا نخاله های موجود در دستگاه های اداری کشور که تعدادشان محدود است به زباله دان تاریخ پرتاب شوند. بعنوان مثال جالب است بگویم بدنبال طرح های زودبازده تصمیم گرفتم که یک واحد گلخانه و یک مرکز پرورش شترمرغ را با کمک تسهیلات دولتی راه اندازی کنم که طرح شترمرغ بدلیل مخالفت بعضی از مسئولین تنگ نظر استان به بهانه نداشتن صرفه اقتصادی فعلا بایگانی شده ولی طرح تاسیس یک واحد گلخانه مورد موافقت قرار گرفت. در جریان گرفتن مجوز راه اندازی این واحد دقیقا وارد یکسال کاغذبازی بی مورد شدم و کاری را که باید طی یکماه انجام می شد تا این لحظه که یکسال گذشته با کارشکنی های متعدد خیلی ها به تعویق افتاده ولی آقایان نمی دونند که من پوست کلفت تر از این ها هستم که پا عقب بزارم یا اهل باج دادن باشم نه! حتی در درگیری محترمانه ای که در ضمن استعلام از یکی از ادارات داشتم رئیس محترم آن دستگاه با کمال بی شرمی نامه من را داخل کشویش گذاشت و فرمود تا پدرم (که اون موقع شهردار بود) حقوق برادر ارجمند جناب رئیس را در شهرداری بالا نبرد و کوچه ایشان را نیز آسفالت نکند نامه مرا امضاء نمی کند. البته من برایش آسفالتش کردم اما نه کوچه شان بلکه ...شان را. جونم براتون بگه خیلی از این بی دین ها تاقچه بالا می زنند و نیاز به یک خانه تکانی اساسی در نظام اداری کشور به وضوح دیده می شود. زیرا این افراد که تعدادشان اندک است با کارهای زشت و ناشایستشان همه همکاران صدیق و درست کار خود را نیز زیر سوال می برند. شاید هم راست گفته باشند که: هفت شهر عشق را عطار گشت – ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم. دوست ندارم بیشتر از این درباره این خاطرات تلخ حرف بزنم ولی دلم می خواهد سازمان بازرسی کل کشور که فعالیت های خوبی در این چند وقت اخیر داشته در برخوردهای خود شدت و دقت بیشتری بخرج دهد تا دیگر روابط و ضوابط مانند گذشته جای یکدیگیر را عوض نکنند.
به امتحانات هم نزدیک می شویم ولی متأسفانه بنظرم سیاست های کلی دانشگاه آزاد در حال دور شدن از ارزش های اسلامی و انقلابی است به عنوان مثال روز قبل و بعد از تاسوعا و عاشورا نیز امتحان گذاشتند و اگر محدودیت نداشتند شاید در همین روزها هم امتحان می بود! من برای فرجه امتحانی به دشتستان بزرگ برگشته ام و قرار بود فردا به دانشگاه برگردم که برنامه لغو شد چون در خانه نشسته بودم تلفنم زنگ خورد، گفتم: کیه؟ گفت: حاج محمودم. بعد از چاق سلامتی گفتم چی شده یاد فقیر فقرا کردی؟ گفت: این هفته برای سفرهای استانی دارم میام پیشتون گفتم بمونی که بیام ببینمت. منم از خدا خواسته گفتم: بروی چشم! خلاصه این شد که فعلا اینجا هستم. البته ثبت نام انتخابات هم شروع شده و بچه ها از ... زنگ زدند و گفتند که اسلام در خطر است و از این جور حرف ها که شما باید وارد عرصه شوید و خیلی حرف های دیگر که من گفتم فعلا باید فکر کنم شاید روز آخر رفتم اسم نوشتم. پس نامردهای محترم و محترمه دستپاچه نشن چون من هنوز احساس تکلیف نکرده ام.
و اما حرف آخر اینکه دیروز روز تولد این بنده حقیر بود و باز هم مثل همیشه دوستان مرا شرمنده الطاف خودشان کردند و حرفی برای من باقی نمانده جز تشکر. دوست دارم نظرتون رو درباره تشرف مجدد به خانه خدا بدونم چون تصمیم دارم انصراف بدم که یکی دیگه استفاده کنه ولی دلم نمی خواد هر کسی باشه دوست دارم خودم جایگزینم رو انتخاب کنم ولی می گن نمیشه! ضمن اینکه این یک قرعه کشی بوده و فکر نمی کنم اگه برم مشکلی باشه! نمی دونم به هر حال کمی سر در گم شدم. شما نظرتون چیه؟
خوابم چه سبک، ابر نیایش چه بلند، و چه زیبا بوته ی زیست
و چه تنها من! (سهراب سپهری)
بدرود
بنام حضرت دوست. ضمن عرض تبریک بمناسبت دهه مبارک ولایت و اعیاد فرخنده قربان و غدیرخم و همچنین میلاد حضرت عیسی مسیح (ع)، امیدوارم که در همه ایام شاد و سرزنده باشید.
اگر دیر آمدم مشغول بودم – اسیر درس و مشق و کمی هم پول بودم
(جدی نگیرید)
همانطور که قبلا گفتم بخاطر تحصیل در دانشگاه به شهر ایذه اومدم و متأسفانه اینجا زیاد به اینترنت دسترسی ندارم که بخوام خدمت شما دوستان عرض ادب کنم. اینجا از لحاظ امکاناتی از صفر هم پایین تره به هر کسی هم که می گی جواب می ده: امکانات نیست! بودجه نیست!. ولی من می خوام بگم (عرضه) نیست! چون یک سفره ای تو کشور پهن شده که هر کسی می تونه ازش استفاده کنه و همه چیز بستگی به فعل (خواستن) داره، نه اینکه بشینیم تو خونه پاهامون رو هم دراز کنیم منتظر باشیم مائده های آسمانی برامون فرود بیان، بگذریم. من به دانشگاهی اومدم که (می گن) هم سن و سال خودمه. تو این ایام که ایام حج و عبادت و ... بود، دانشگاه آزاد (اسلامی) اقدام به قرعه کشی کرد تا از بین حدود 24هزار نفر 12 هزار تا رو انتخاب کنه برای عمره مفرده و سهم دانشگاه ما هم 9نفر ناقابل بود که 5تا دختر و 4تا پسر می خواستن (بعد بگید تبعیض نیست) خلاصه از این بین قرعه بنام من ... فتاد. جالبتر اینکه یکی دیگه برام فرم پر کرده بود و یکی دیگه هم کارهای ثبت نام رو برام انجام داده بود در صورتی که من معتقد بودم از این شانس ها فقط یکبار در خونه آدم رو می زنه که زده بود و من قبلا حج دانش آموزی رفته بودم. ولی نمی دونم چی شد که توی یک روز همزمان 6خبر خوب از جمله این خبر بهم رسید و فکر می کنم تا چند روز نمی دونستم چی شده. انشاءالله که نصیب شما هم بشه. ولی این روزها زیادی بهم خوبی می رسه و فکر کنم یه امتحان سخت دیگه تو راه باشه، خدا خیرش کنه.
مدتی هم دنیای سیاست را دورادور نظاره گر هستم و سعی می کنم فعلا کمی بیشتر از این (هیچ) یاد بگیرم. روزگار گذشت تا بالاخره عادل خان فردوسی پور هم وارد عرصه شناخت مرد از نامرد شد. قضیه کاملا سیاسی و برنامه ریزی شده اوضاع آشفته فوتبال ایران، که از نظر من در این ماجرا همه مقصرند، در برنامه 90 با دعوت از طرفین درگیری همگان را به این باور رساند که آقا دعوا سر لحاف ملاست. دست خائنین به مملکت در لباس نمایندگان محترم ایرانی فیفا، برای مردم رو شد. دیشب رئیس محترم کمیته انتقالی با سندسازی و دروغ پراکنی و هزارتا اراجیف دیگر قصد بهم ریختن اوضاع را داشت که حتی عادل (پسرخاله منصور جمالی) که همه میگن خیلی دنبال جنجال می گرده هم در این قضیه بخاطر حفظ منافع ملی، کوتاه آمد و بیشتر یک شنونده بود. «سخن کز سوز دل تابی ندارد - چکد گر آب از او، آبی ندارد». بله، بهتره همه مسائل به بعد از انتخابات فدراسون موکول بشه، البته اگر نماینده فیفا بانبول بازی در نیاره و این انتخابات برگزار بشه! و خیلی دوست دارم بعد از پایان این مسخره بازی ها آقای احمدی نژاد جلوی این کودتای خاموش علیه دولت و ملت ایران را بگیرد و حق این ... را کف دستشان بگذارد. چون این مسائل را در هیچ شب خاطره ای نمیگویند و در هیچ تلویزیونی هم پخش نمی کنند تا مبادا خاطر حضرات آیات مکدر شود.!. ایشان همان هایی هستند که در (دولت های وقت) ساده زیستی را جُلُنبر بازی می دانستند و حالا کارشان بجایی رسیده که برای فوتبال این مملکت خط و نشان می کشند!
این روزها خبرهای خنده دار زیادی به گوش می رسه. مثلا این زنیکه ... چی بود اسمش؟ آها، شیرین عبادی، نمی دونم توی کدوم ناکجا آبادی نشسته و دائم بیانیه می نویسه و سازمان ملل رو تهدید می کند که برای مسئله هسته ای به ایران فشار بیاورید. بیچاره اون دولتی که با تمام دم و دستگاه و کابینه برای استقبال از این خانم به فرودگاه رفت تا جایزه سرکار رو بزنه تو سر مردم که آقا اینی که مخالف مصالح ملی شماست جایزه صلح نوبل رو گرفته! یاد بگیرید! البته این بنده خدا تنها نفری نیست که فطرت پنهان خود رو نمایان می کرد بلکه به نقل از سوک و خیلی خبرگزاری ها بودند گروه معدودی از افراطیون مدعی اصلاح طلبی که از سوی تعدادی از اعضاء گروهکهای غیرقانونی و ضد انقلاب همراهی می شدند، همسو با خط رسانه ای استکبار بیانیه ای منتشر نموده و خواستار تعلیق غنی سازی اورانیوم در ایران شدند!
این بیانیه که سرنخ های اتصال آن به محافل امنیتی غرب به وضوح قابل ردگیری است، در ضدیت با منافع ملت ایران گوی سبقت را از آمریکایی ها ربوده و در شرایطی که حتی افراطی ترین جناح های حاکم بر آمریکا نیز شکسته شدن فضای تهدید علیه ایران را تأیید نموده اند، خواستار تعلیق غنی سازی از ناحیه ایران می شود. در پای این بیانیه ذلت بار اسامی احمد شیرزاد، حسین انصاری راد، محمد دادفر، علی اکبر موسوی خوئینی، حسین لقمانیان، جلال جلالی زاده، هاشم آقاجری، احمد قابل، عیسی سحرخیز، علیرضا علوی تبار، حسین قاضیان، محسن کدیور، یدالله اسلامی، رضاتهرانی، مجید حاجی بابایی، سعید رضوی فقیه، عبدالله مؤمنی، علی نیکونسبتی، احمد زیدآبادی، طاهر احمدزاده ( وابسته به منافقین)، ابراهیم یزدی، ناصر آملی، عبدالعلی بازرگان، ابوالفضل بازرگان، فرشته بازرگان، نوید بازرگان، محمد بسته نگار، غلامعباس توسلی، محمد توسلی، عزت الله سحابی، هاشم صباغیان، احمد صدرحاج سیدجوادی، سعید مدنی، محمد حسین بنی اسدی، حسن یوسفی اشکوری، حبیب الله پیمان، مرتضی کاظمیان، مسعود پدرام، رضا رئیس طوسی، مرضیه مرتاضی لنگرودی، نعمت احمدی، محمد شریف، محمدعلی دادخواه، سیدمحمد سیف زاده، عبدالفتاح سلطانی، فریبا داوودی مهاجر، علیرضا رجایی، ماشاءالله شمس الواعظین، محمد جواد مظفر، مقصود فراستخواه، اکبر گنجی، تقی رحمانی، رضا علیجانی و هدی صابر به چشم می خورد.
راستی به مناسبت هفته پژوهش 3 تحقیق درست و حسابی درباره: جلال آل احمد، پیامبر اعظم (ص) و عقل گرایی نوشتم که اون اولی بدجوری گرفت. البته می خواستم چهارمی رو هم به دست انتشار برسونم که دوستان اصرار کردند لطفا اینکار رو نکن چون امکان داره جایزه نوبل رو به تو بدن و منم که می دونید از این بچه بازی ها خوشم نمیاد و این آخری رو گذاشتم برای روز مبادا.
ماشین جدید من هم رسید ولی نیست که دولت و مجلس زیاد به مردم لطف دارند همه جا بنزین به وفور یافت می شود و هیچ کس بی سوخت نمی ماند ما هم از این اصل بدور نیستیم.
گفتم انتخابات، یاد مجلس افتادم. راستی از کاندیدای محترم چه خبر؟ صدا و سیما برنامه ای با مضمون حقه های کثیف انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پخش کرد که خیلی عالی بود، دستشان درد نکند. ولی حاج عزت الله (ضرغامی)، بهتر نیست گزارشی هم از حقه های شیطانی و پول های کثیف انتخابات مجلس خودمان، برای عموم به نمایش بگذارید تا مردم آگاه و فهیم ما بیشتر با شیوه های تبلیغاتی غلط و غیر مشروع بعضی ها آشنا شوند و بتوانند راحتتر از گذشته خادم و خائن را از هم تشخیص دهند؟
با اینکه به امتحانات پایان ترم نزدیک می شویم ولی سعی می کنم به مناسبت های مختلف بیشتر بنویسم و زودتر آپ کنم.
خدایا، مرا ببخش و از گناهان من درگذر که تو کریم و رحیم هستی. قسم، به مصلح جهان، حضرت مهدی(عج) که انشاءالله زمینه ظهور و حکومت جهانیش فراهم خواهد شد.
توضیح 1. نظرات شما برای من کاملا محترم و متین است و دوست دارم بیشتر شاهد انتقادهای شما باشم تا به عیوب نوشته های خودم پی ببرم ولی درباره این مطلب دوستانی هستند که درست متوجه منظورم نشده اند، نمی دونم شاید درست نظرم رو بیان نکردم ولی من درباره مشکلات فدراسیون گفتم، همه کسانی که در این جریان نقش داشتند چه دولتی چه غیر، به نوعی مقصرند و اصلا هم قصد حمایت کورکورانه از دولت رو نداشتم و منکر اشتباهات جناب علی آبادی هم نمی شوم. مسئله این بود که چه کسی اول راپرت ایران رو داده بود و چه کسی شاکی بوده که این هم کاملا مشخص شد. من منظورم این بود که کسانی که حاضر شدند برای مصالح حزبی خودشون از کشورشون به فیفا شکایت کنند و بعد هم نمایندشون رو بفرستند یک طرفه به قاضی بره، بهتره برن بمیرن. پس نوشته من ناشی از تفکرات شخصی من درباره مقصر (اصلی) مسائل بوجود آمده در فوتبال کشور است و نخواستم که مثل بعضی ها به ظاهر برنامه 90 توجه کنم بلکه باید ریشه ها را شناسائی کرد.
توضیح 2. نوشته های قبلی مطابق معمول (هر سه ماه یکبار) آرشیو شد.
|
درباره خودم
لوگوی وبلاگ
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
صفحه ی مشخصات
خانگی سازی
ذخیره کردن صفحه
اضافه به علاقه مندیها
نوشته های پیشین
اردیبهشت 85 [3]
خرداد 85 [25] تیر 85 [27] مرداد 85 [17] شهریور 85 [3] مهر 85 [3] آبان 85 [6] آذر 85 [7] دی 85 [6] بهمن 85 اسفند 85 [2] فروردین 86 [2] اردیبهشت 86 [3] خرداد 86 [4] تیر 86 [2] مرداد 86 [4] شهریور 86 مهر 86 [4] آبان 86 آذر 86 دی 86 [3] بهمن 86 اسفند 86 [2] فروردین 87 اردیبهشت 87 [3] خرداد 87 [2] تیر 87 [2] مرداد 87 [2] شهریور 87 [3] مهر 87 [3] آبان 87 [2] آذر 87 دی 87 بهمن 87 اسفند 87 فروردین 88 اردیبهشت 88 خرداد 88 تیر 88 مرداد 88 شهریور 88 [2] مهر 88 آبان 88 آذر 88 دی 88 بهمن 88 اسفند 88 فروردین 89 اردیبهشت 89 خرداد 89 تیر 89 مرداد 89 شهریور 89 مهر 89 آبان 89 آذر 89 دی 89 بهمن 89 اسفند 89 [4] فروردین 90 اردیبهشت 90 خرداد 90 لینک دوستان
آمار وبلاگ
بازدید امروز :9
بازدید دیروز :164 مجموع بازدیدها : 73799 خبر نامه
وضعیت من در یاهو
جستجو در وبلاگ
|