بسم الله الرّحمن الرّحیم
به: همه کسانی که طالب عدالت هستند.
سلام علیکم
من فکر میکنم این شهردار چهره و آیندهی شهر ما را به هم خواهد ریخت. چهرهاش را به زیبایی، و آیندهاش را به دارا بودن از وضعیت مطلوب اقتصادی.
وادی قلم، به جرئت میشود گفت که از همهی وادیها، حساستر و کاریتر است. اگر نه، آخرین، و نابترین، و عالیترین جلوهی ابدی هدایت بشر، قرآن نمیبود؛ که قرآن: کتاب است و محصول قلم الهی. هر کس، در هر مقام، همین که لب به سخن میگشاید، باید ببیند حسینی سخن میگوید یا یزیدی. میدانم، حضرات آیات میگویند: تو، سنّت مال این حرفها نیست. امّا این کبریت کوچک و ناچیز است که تلّ هیزم را به اشتعال در میآورد.
این روزها، ضرباهنگ شمارش معکوسِ ماندن بعضی از مسؤولان و رفتنِ بعضی دیگر به گوش میرسد. چهار سال باید بدوند و کار کنند و صبح تا به شب، شب تا به صبح، از اینجا به آنجا، جلسه، گفتوگو، حرف و حدیث، درد و داغ و غصّهی بسیاری را تحمل کنند؛ و دیگر فرصتی نیابند. اما. اما و باز اما از آن معدود افرادی که بیهنرند و هنری جز به هم ریختن اوضاع، و آشفته کردن احوال، و ریخت و پاش و به باد دادن بیتالمال ندارند. حالا باید بروند و این منصب طلایی را به دست دیگری بسپرند. این جماعت که شکر خدا تعدادشان هم زیاد نیست، روزهای تلخ زندگیشان را سپری میکنند. رفتنها و ماندنهای ما، اعتباریاند. نه رفتنهای ما میتواند ضدّ ارزش تلقّی شود؛ و نه ماندنهای ما ارزشمند. همهی ما باید به رفتن و ماندن نهایی خود بیندیشیم. اما همولایتیِ ما، نه باب دندان کارگزاران بود، نه باب میل اصلاحطلبان و نه به مذاق عدالتخواهان خوش آمد!
دلم میخواهد هرگز از لفظ «زرنگی» استفاده نکنم؛ و به جای آن کیاست و درستی و حرکتی از سر ایمان به کار ببریم. اما میبینم زرنگی و هوشیاری و تیزبینی و تیزفهمی، از خاصیتهای یک مؤمن مسلمان است. همین زرنگی، ایجاب میکند که ما، هرگز اجازه ندهیم سؤالی در جامعه، بیجواب بماند. بعضی «زرنگی» را در کسب درآمد از هر راه و بیراههای آن هم با فرزی و تردستی و زبانبازی و خلاصه، جاکردن خود در دل هر بنیبشری، میدانند. از دور که به این موجودات دو پا نگاه کنی، انصاف میدهی که این خندقهای بلا، دست اسلاف و اساطیرالاولین خود را از پشت بستهاند و واژه زرنگ، نَمی از دریای شخصیت ایشان است. این زرنگها تابع حزب و دسته و طایفه و صنف خاصی نیستند. مثل استاد بزرگشان، همه جا حضور دارند و هر دم به رنگی و هر جا به گونهای تغییر چهره و وضعیت میدهند. وقتی حرف میزنند احساس میکنی مادرزاد از کرامات عالیه، بهرهها بردهاند. خیلی از آنها که به برکت همین اندوختهی عزّت و اعتبار، نام و نشانی یافتهاند و از بینشانی و غربت، سر به در آوردهاند و برای خود کسی شدهاند؛ به ولینعمت خود بیاعتنایند و فراموش کرده و میکنند که از کجا آمدهاند و چه باید بکنند.
قلم، قلم است. چه ایرانی باشد، چه فرنگی. کجایی بودن قلم اصلاً مطرح نیست. مهم این است که در دست چه کسی قرار بگیرد. منتها، نوک قلم، اگر مطهر باشد، جوهر از نور میگیرد و نور منتشر میکند. اگر آلوده؛ به پوزهای میماند که فر و فرش، آدم را به یاد عطسههای پر آب و تاب بز میاندازد. بعضی وقتها، این قلم فرنگی، جوهر از جایی میگیرد که با یک نگاه، میشود چربیِ سفره را در پوزهاش دید و فهمید ماجرا از کجا مایه دارد.
والسّلام. اسفند ماه 1384
برادر کوچک شما محمد پای بست
سلام. این بار می خوام درباره سوابق شغلی پدرم براتون بنویسم.
مشخصات: سردار سرتیپ بازنشسته سپاه حاج عباس پای بست فرزند عبدالله دارای حدود 60 ماه حضور در جبهه های نبرد حق علیه باطل و نائل آمدن به مقام جانبازی که از همان ابتدا تا کنون صحنه انقلاب را ترک نکرده و همیشه به بسیجی بودن خود افتخار می کند. و از افتخارات پس از جنگ ایشان می شود به خانه دار کردن بیش از 5000 بسیجی و حتی مردم عادی شهر برازجان اشاره نمود.
سوابق: شهردار برازجان
مشاور استاندار بوشهر
جانشین مؤسسه تأمین مسکن بسیجیان استان بوشهر
مسئول مؤسسه تأمین مسکن بسیجیان شهرستان دشتستان
مسئول جغرافیای نظامی استان بوشهر
مسئول اطلاعات ناوتیپ 13 امیرالمؤمنین (ع)
جانشین واحد اطلاعات منطقه دوم دریایی ندسا
مسئول هیئت رزمندگان اسلام شهرستان دشتستان
فرمانده حوزه مقاومت بسیج نجف اشرف برازجان
مسئول ستاد ناحیه مقاومت سعدآباد
فرمانده پایگاه مقاومت بسیج ثارالله (ع) برازجان
فرمانده پایگاه مقاومت بسیج ثامن الائمه (ع) برازجان
فرمانده پایگاه مقاومت بسیج موسی بن جعفر (ع) برازجان
مدیر عامل شرکت ایثار گران
مدیر عامل شرکت آزادگان
مدیر عامل شرکت رزم سازه
و بسیاری مسئولیت های دیگه.
با این توضیحات باید خدمتتون عرض کنم که در زمان قبول پیشنهاد سمت شهرداری تعداد معدودی از مخالفان به عرض اندام بیهوده پرداختند که من هم فرصت را غنیمت شمردم و یک نامه سرگشاده را در تاریخ 25/11/84 به عنوان آغازی آتشین در فرهنگ نوشتاری تکثیر کردم و بر آن شدم که به جایگاه 19 ساله شنوندگیم پایان دهم و دیگر در مقام یک گوینده مستقل قرار بگیرم. البته من یک پرسپولیسی استقلال طلب هستم. شاید خواندن متن نامه برای شما خالی از لطف نباشه.
اول از روی ادب ای گل بی خار سلام
دوم از روی محبت به تو دارم پیام
|
درباره خودم
لوگوی وبلاگ
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
صفحه ی مشخصات
خانگی سازی
ذخیره کردن صفحه
اضافه به علاقه مندیها
نوشته های پیشین
اردیبهشت 85 [3]
خرداد 85 [25] تیر 85 [27] مرداد 85 [17] شهریور 85 [3] مهر 85 [3] آبان 85 [6] آذر 85 [7] دی 85 [6] بهمن 85 اسفند 85 [2] فروردین 86 [2] اردیبهشت 86 [3] خرداد 86 [4] تیر 86 [2] مرداد 86 [4] شهریور 86 مهر 86 [4] آبان 86 آذر 86 دی 86 [3] بهمن 86 اسفند 86 [2] فروردین 87 اردیبهشت 87 [3] خرداد 87 [2] تیر 87 [2] مرداد 87 [2] شهریور 87 [3] مهر 87 [3] آبان 87 [2] آذر 87 دی 87 بهمن 87 اسفند 87 فروردین 88 اردیبهشت 88 خرداد 88 تیر 88 مرداد 88 شهریور 88 [2] مهر 88 آبان 88 آذر 88 دی 88 بهمن 88 اسفند 88 فروردین 89 اردیبهشت 89 خرداد 89 تیر 89 مرداد 89 شهریور 89 مهر 89 آبان 89 آذر 89 دی 89 بهمن 89 اسفند 89 [4] فروردین 90 اردیبهشت 90 خرداد 90 لینک دوستان
آمار وبلاگ
بازدید امروز :48
بازدید دیروز :208 مجموع بازدیدها : 73674 خبر نامه
وضعیت من در یاهو
جستجو در وبلاگ
|