بیا مهدی ولی با ذوالفقارت، که گردن ها بود در انتظارت!
اوست که بر کشنده قلم است، پدید آرنده هستی از عدم است. با سلامی دوباره خدمت همه دوستان عزیز، خیلی خوشحالم که توفیق شد تا بار دیگر خدمت برسم و تولد هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت، حضرت امام رضا (ع) را خدمتتان تبریک عرض کنم.
امیدوارم که خوب و خوش و سلامت باشید. من که تو شیراز فرصتی برام ایجاد شده یک برنامه ریزی برای آینده داشته باشم و از این سکوت و تنهایی نهایت استفاده رو کردم و تو این چند وقت یا گرفتار مطالعه کردن بودم یا نوشتن. یک کارها و برنامه هایی رو هم در دست اقدام دارم که اگر عملیاتی شدند حتما برای پیشبرد برنامه ها از شما دوستان راهنمایی خواهم گرفت. اما نمی دونم چرا هر جا میرم دردسر هم دنبالم میاد. شاید شنیده باشید که یک شرکت اسرائیلی با اجازه مسئولین تو نمایشگاه کتاب شیراز غرفه داشت و کارهای تبلیغاتی می کرد که توسط جنبش دانشجویی درش تخته شد و بقیه ماجراها. حالا نمی دونم چرا این چند روز هر کدوم از دوستان بهم زنگ میزنن می گن عجب کاری کردید. آخه من چجوری باید ثابت کنم که تو ترک هستم و سرم رو می ندازم پایین می رم دانشگاه و بر می گردم خونه کاری هم به کار کسی ندارم؟! باور نمی کنید؟ اصلا به من چه خوب نکنید!
چند مدتی بود که پای کسی تو کفش ما نرفته بود تا اینکه جدیدا یکی دیگه از دوستان مرفوع القلم شروع کرده به طرقه در کردن ولی نمی دونم چرا حالیش نیست که من خودم توپچی ام! حاج آقا بعد از مدتی گم و گور شدن تازگی ها با حربه جدیدی وارد شده و با شیر کردن چند تا بچه فمنیست فکر کرده می تونه به اهداف پوچش برسه. من که نمی دونم ولی از مردم شنیدم و یه جاهایی خوندم که حدود یک سال با پولی که از ناکجا آباد اومده بود، تو هندوستان داشتم یک سری آموزش هایی می دیدیم و حالا هم که برگشتم تو شیراز دارم یک کارهای اقتصادی (زیرزمینی) برای پشتیبانی از تحرکات سیاسی پدرم انجام می دم! بخدا نمی دونم از کی ایذه شده هند؟ حالا تازه قاچاق سلاح و مهمات کوچکترین تهمت جدیدیه که به من نسبت داده شده شما دیگه تا آخر خط رو بخونید...! حالا یکی نیست به این آدم عاقل بگه اولا من اگه کاری بخوام بکنم نیازی به پنهان کاری نمی بینم و دوما بقول انگلیسی ها هیچ آدم عاقلی همه تخم مرغ هاشو تو یه سبد نمی زاره؛ یعنی اگه من قرار بود کاری هم مخفیانه انجام بدم نه جنابعالی و دوستانت، نه اون رئیس معلوم الحالت خبردار نمی شدین اگر هم می فهمیدین هیچ غلطی نمی تونستید بکنید. من که از خودم مطمئنم و همیشه به خودم می گم مترس و دلیر باش، که شمشیر کوتاه بدست دلیران دراز گردد. راستی مخاطب نوع چهارم من رو هم که می شناسید یکی از برنامه های جدیدم همینه که تقویتش کنم تا در این جور مواقع کمی کمک حالم باشه. من که بیکار نیستم بشینم چرندیات این بزغاله ها رو جواب بدم، خودش زحمت اینکارها رو می کشه. فقط کمی زمان می بره که فولاد آب دیده بشه.
اوبامای بچه ها هم که رئیس جمهور شد. مبارکه ولی کسانی که راه حل هایی برای مشکلات بشریت عرضه می کنند معمولا از حل مشکلات کوچکشان عاجزند. ایشون اگه بتونه یک سگ خوب برای خودش انتخاب کنه حتما می تونه تحول عظیمی در سیاست های کلی آمریکا هم ایجاد کنه پس نا امید نباشید!
خبر خداحافظی هادی ساعی مدال آورترین ورزشکار ایرانی رو که حتما شنیدید. کمتر کسی می تونه مدعی باشه که به این زودی ها پهلوانانی چون ساعی، رضازاده و حیدری تکرار شدنی باشند. نمی دونم تکلیف ما با المپیک بعدی چیه آیا کسی هست که از حیثیت ورزش ایران دفاع کنه؟ انشاءالله که هست. ما فردا قهرمانان بزرگی خواهیم داشت ولی از نظر من قهرمان بودن با پهلوان بودن تفاوت دارد. امیدوارم که قهرمانان ورزشی ما منش پهلوانی پیش بگیرند و باعث افتخار ایران و ایرانی شوند. شاد و سرزنده باشید.
اما باز نگشتم،
به بیراهه هم نرفتم که من نه مرد بازگشتم!
استوار ماندن و به هر بادی به باد نرفتن
دین من است.
دینی که پیروانش بسیار کم اند.
مردم همه زادگان روزند و پاسداران شب.
یه هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کند بشه، نه اینکه هیزمش زیاد بشه، تبر ما انسان ها باورهامونه، نه آرزوهامون.
سلام. انشاءالله که خوبید. ممونم از دوستانی که در این مدت نسبت به من لطف داشتند و تعدادی هم نگران ادامه حضور من بودند. راستش من از وقتی رفتم شیراز برای دانشگاه و کار و از این حرف ها نتونستم وبلاگ رو یک آپ درست و حسابی بکنم به این خاطر که خونه ای که اونجا هستم تلفنش مشکل داره با توجه به اینکه بدهیش پرداخت شده باز هم وصل نمیشه 117 محترم و خدمتگذار هم که حدود 2 هفته هست که تو راه مونده هنوز نرسیده تلفن رو درست کنه! ولی خداییش جا داره یک تشکر ویژه داشته باشم از زحمتکشان اورژانس شهر شیراز که یک شب من موندم که هنوز تلفن قطع نشده بالای سر بیمار ما حاضر شدند و از تعجب ما اونها هم تعجب کردند، نیست که ما تو استانمون از این خدمات زیاد داریم! البته اونجا به تعلیمات امدادی خودم امیدوار شدم و وقتی که دیدم آدم می تونه با یک کار ساده جون عزیزترین هاشو نجات بده تصمیم گرفتم تو فرصت مناسب برای آموزش یه سری به هلال احمر بزنم. به هر حال بگذریم دوست ندارم بیشتر از این از مشکلات بنویسم چون معتقدم گاهاً برداشت های شخصی، از برداشت های بیت المال گران تر تمام می شود.
در بعضی دانشگاه ها، کلاس درس مستحب، امتحان مکروه، تقلب مباح، غذا حرام و شهریه واجب است. نه عزیزم برداشت بد نکن منظورم دانشگاه آزاد نبود! و اما جریان دانشگاه رفتن من همه رو گیج کرده خودم از همه گیج تر، آخه من سالی یه دانشگاه عوض می کنم و تو پرونده پر افتخارم یک اخراجی و یک انصرافی و یک ... دیده میشه و مطمئنم که تو شیراز هم با این جو نقطه چین که داره نمی تونم ساکت بشینم و دوباره مجبور میشم قبل از اینکه برادر جاسبی و دوستانشون دست به کار بشن خودم سال دیگه شهرم رو عوض کنم. تعجب نکنید رفتن دانشگاه اینقدر آسونه که من تا حالا تو هر کنکوری چه آزاد چه دولتی که شرکت کردم به راحتی آب خوردن قبول شدم! البته مشکل من با آقایون اینه که بعضی ها از دانشگاه خارج مدرک می گیرند و برخی ها از خارج از دانشگاه! حالا من که می خوام از داخل دانشگاه مدرک بگیرم فعل نمی شود و نمی توانی جلوم سبز میشه ولی من تسلیم بشو نیستم چون هدفم اصلا مدرک گرفتن از این دانشگاه های کذایی نیست خودتون دیگه بهتر می دونید که چی می گم. این شعار رو هم به قبلی ها اضافه کنید: هرگز در نمایشنامه ای که دیگران نوشته اند بازی نخواهم کرد، من خود اصول بازی را می نویسم. از بایدها بیزارم و هر آنچه که انسان را در بند کشد. پس احتمالا من تا آخر عمرم باید سالی یک دانشگاه درس بخونم و رنگ مدرک رو هم به چشم نبینم و به این بی برنامه گی خودم هم افتخار کنم!!
یک تبریک ویژه ورزشی هم به همه ورزشکاران افتخارآمیز ایرانی در مسابقات مختلف جهانی عرض می کنم که گل سر سبدشون قهرمانی نوجوانان فوتبال آسیا، قهرمانی نوجوانان والیبال آسیا و درخشش فوتسال ایران در جام جهانی بود. فعلا ما یا در حال برنامه ریزی برای آینده هستیم یا برای گذشته تأسف می خوریم؛ همه این اتفاقات در زمان حال می افتد و زمان حال از دست می رود. ولی امیدوارم که مسئولین امر در حالی که نگاهی به آینده ورزش در رده های پایه دارند نیم نگاهی هم به وضعیت فعلی تیم ملی فوتبال داشته باشند و فراموش نکنند که ما باید در جام جهانی آینده یک قدرت و پدیده جهانی باشیم! چرا این حرف رو می زنم؟ چون ما هیچ وقت به آینده نگاه نمی کردیم و حالا که مثلا برای سال های آتی برنامه داریم نباید نسبت به خیلی مسائل بی تفاوت رد باشیم. البته من خیلی امیدوارم چون هر شب خواب می بینم که مهدوی کیا و کریم باقری و علی کریمی و علیرضا نیکبخت و همه بچه ها دارن تو فینال جام جهانی چپ و راست دروازه برزیل رو باز می کنن. آرزو بر جوانان عیب نیست پس شما هم یک آرزوی قشنگ کن.
خدای اطلسی ها با تو باشد، پناه بی کسی ها با تو باشد، تمام لحظه های خوب یک عمر، بجز دلواپسی ها با تو باشد.
|
درباره خودم
لوگوی وبلاگ
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
صفحه ی مشخصات
خانگی سازی
ذخیره کردن صفحه
اضافه به علاقه مندیها
نوشته های پیشین
اردیبهشت 85 [3]
خرداد 85 [25] تیر 85 [27] مرداد 85 [17] شهریور 85 [3] مهر 85 [3] آبان 85 [6] آذر 85 [7] دی 85 [6] بهمن 85 اسفند 85 [2] فروردین 86 [2] اردیبهشت 86 [3] خرداد 86 [4] تیر 86 [2] مرداد 86 [4] شهریور 86 مهر 86 [4] آبان 86 آذر 86 دی 86 [3] بهمن 86 اسفند 86 [2] فروردین 87 اردیبهشت 87 [3] خرداد 87 [2] تیر 87 [2] مرداد 87 [2] شهریور 87 [3] مهر 87 [3] آبان 87 [2] آذر 87 دی 87 بهمن 87 اسفند 87 فروردین 88 اردیبهشت 88 خرداد 88 تیر 88 مرداد 88 شهریور 88 [2] مهر 88 آبان 88 آذر 88 دی 88 بهمن 88 اسفند 88 فروردین 89 اردیبهشت 89 خرداد 89 تیر 89 مرداد 89 شهریور 89 مهر 89 آبان 89 آذر 89 دی 89 بهمن 89 اسفند 89 [4] فروردین 90 اردیبهشت 90 خرداد 90 لینک دوستان
آمار وبلاگ
بازدید امروز :28
بازدید دیروز :208 مجموع بازدیدها : 73654 خبر نامه
وضعیت من در یاهو
جستجو در وبلاگ
|